جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

با اينكه بابايي من هيچ وقت خونه نيست.....

با اينكه بابايي من اگرم خونه باشه بيدار نيست ....

با اينكه بابايي من بعضي شبا خونه هم نمياد....

با اينكه بابايي من بعضي وقتا خيلي گير ميده ....

با اينكه بابايي من يه كم آمپر غيرتش زود بالا ميره ....

با اينكه بابايي من سخت دستش تو جيبش ميره .....

با اينكه بابايي من اگرم دستش تو جيبش بره در نمياد ....

با اينكه بابايي من شب دير بيام خونه اخم ميكنه .....

با اينكه بابايي من همش ميپرسه امتحان چي شد چند شدي .....

با اينكه بابايي من هر شب ميپرسه كدوم بخشي ....

با اينكه بابايي من هيچ وقت نه نمي گه آره هم نمي گه ...

با اينكه بابايي من خيلي با من تفاوت سني داره .....

با اينكه بابايي من هميشه مي گه باشه بخر پولشو مي دم و زودي يادش ميره ....

با اينكه بابايي من وقتي ميگم زانتيا ميخوام چپ چپ نگاه ميكنه ....

با اينكه بابايي من هيچ وقت روز تولد من يادش نيست ....

با اينكه بابابيي من سيبيل داره و حاضره سرش بره ولي سيبيلش نه .....

ولي نمي دونم چرا بيخود و بي جهت دوستش دارم خيلي زياد ! ( شعرهم بايد خودش بياد !!!‌) 

 .................................................................................................................

پ.ن :

( به نظرتون با اين پاچه خواري زانتيا رو شاخمه ؟!‌ )

نوشته شده در جمعه ٥ امرداد ۱۳۸٦ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody