جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

قبل از اينكه اين پست طويل رو بنگارم يه كم از حال و احوال بگم ! من الان تو اتاق مامانم اينا ولو شدم و كامپيوترم رو پهن كردم رو زمين !‌ و مثل اين بدبخت بيچاره ها كيبورد رو پامه و پاهامم كه دراز كردم و موس هم رو زمينه !!‌ وبلاگ نويسي مدرن !!!

................................................................................................................................

قصه هاي جوجه و اتاقش !!!!

يه وقتايي يادمه خيلي آرمان گرا شده بودم ! ميگفتم خونه به اين بزرگي به چه درد ميخوره وقتي ما 5 نفر ميتونيم تو يه اتاقش بخوابيم ؟!!! فكر كنم خدا به بهترين نحو تنبيه كرد منو ! خودمونيما ! تنبيه هاي خدا هم كم جنبه ي آموزشي نداره ! دو سه شب كه مجبور شدم تو اتاق مامان اينا بخوابم فهميدم چه بلايي سرم اومده ! تو اتاق خودم هر وقت ميخواستم ميخوابيدم ! هر وقت ميخواستم آهنگ ميگوشيدم فيلم ميديدم درس نمي خوندم !!! نصفه شبي پاميشدم كتاب داستان ميخوندم نقاشي ميكشيدم وبلاگ ميتركوندم !!! آه ! اتاقم ! اتاق عزيزم ! تو اين خونه تنها جايي كه برام خيلي عزيزه !!!

.................................................................................................................................

من و رفيق !

رفيق داشت تجسم ميكرد كه بعد از 7-8 سال دوستي عشقولانه با يه پسري ! يه روز پسره با يه دختري چيك تو چيك بياد و در مقابل چشماي از حدقه در اومده ي تو بگه : معرفي ميكنم : رفيق ... بهترين دوست دوران دانشگاه من ... نيلوفر نامزدم !!!! و بعدشم رو به نیلوفر بگه این رفیق خیلی دختر خوبیه ! فقط نمی دونم چرا این همه سال تنها مونده ازدواج نکرده !!!!!!

نوشته شده در شنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٦ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody