جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

مامانم ! من همون جنيني هستم كه 9 ماه تمام مثل يه انگل تمام كلسيم بدنت رو سر كشيدم ...لگد زدم ...

مامانم ! من همون نوزادي هستم كه شب تا صبح نذاشتم بخوابي ...

مامانم ! من همون كوچولوي 5 ساله اي هستم كه وقتي به اندازه ي يه بستني پول داشتي براي من گرفتيش و خودت ....

مامانم ! همون كوچولويي كه لب پله ها تو رو ديد كه با يه بستني تو دستت پات سر خورد و 4 تا پله رو با كمر اومدي پايين و تا چند ماه درد كشيدي ....

مامانم ! من همون بچه مدرسه اي هستم كه دستم و مدادم رو تو دستت ميگرفتي و خط به خط با من مشق مينوشتي ...

مامانم ! من همون بچه كنكوري هستم كه شبا با من بيدار ميموندي تا درس بخونم ...

مامانم ! من همون دانشجويي هستم كه با رضايت ميگفتي پزشكي قبول شده ...

مامانم ! مامان خوشگلم .... تمام لحظات من برات درد بوده . 23 سال و 9 ماه تمام عذابت دادم .

نمي دونم چرا هنوزم دستم رو با همون گرمي و مهر مي گيري ... نمي دونم چرا ازم كينه به دل نمي گيري ... نمي دونم چرا ...

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٦ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody