جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )


امروز جامون عوض شد از درمانگاه منتقل شديم بخش !!! از اين به بعد به مدت 8 روز بايد بريم بخش يعني بايد بريم پيش ديوونه ها
تحملش براي من از سحر راحت تره چون اون از بخش خاطره ي خوش زياد داره !!! در اولين حضور مستمرمون تو بخش يكي از ديوونه ها
يقه ي منو چسبيد كه يالا بخند !!! ميگم چرا ميگه وقتي مي خندي شبيه سعيد ميشي !!! جل الخالق !! ببين از دست اين ديوونه ها آدم شبيه
مرد غريبه هم مي شه !!! حالا با افتخار مي گه سعيد يكي از دوست پسرامه !!! خاك وچوك !!! يه كم بعد كه ديگه ذله شدم از دستش گفت بخند
گفتم خندم نمي گيره !!! گفت جوك مي گم بخندي بدم نمي اومد يه جوك ديوونه اي بشنوم !!! اينو گفت : يه روز يه بادمجون ميره جلو آينه مي خونه
سيا نرمه نرمه سيا  توبه توبه ..................................... هزار تا عاقل فرزانه هزاران بار ركيك تر از يه ديوونه جوك مي گن !!! تو دنيا هيچ چيز
مطلق نيست !!! واقعا جل الخالق
حالا اين ديوانه ي محترم كلي خوشحال بود مي گفت ديشب خواب ديدم مامانم اومده ملاقاتم تو خواب بغلش كرده بود .... و منتظر بود ساعت سه بشه
و مادر و خواهرش بيان ملاقاتش !!! ديوانه ها هم مثل عاقل ها عاشق انتظار كشيدن براي چيزهايين كه دوست دارن براشون اتفاق بيافته نه
چيزايي كه حقيقت داره
در ضمن اوني كه سحر رو زده بود باز دور و برش مي پلكيد !!! با خشانت نگاه مي كرد !!! لابد با خودش مي گفته بازم كه اين ديوونه اينجا
پيدايش شد ايندفعه همچين بزنمش كه ديگه اين دور و برا پيداش نشه !!! عالمي دارن اين ديوانه ها
................................................................................................................................................................................
يكي از اين ديوانه ها هم منم كه نشستم دارم در مورد ديوانه ها وبلاگ مينويسم !!! ملت از عشقشون مي نويسن منم يه بند گير دادم به اين ديوانه ها
خب شايد يه روزي ما هم ديوانه شيم كسي چه مي دونه با همه ي ماجرا هاي خنده دارش دنياي ديوانه ها دنياي غمناكيه دنيايي كه آدماش صبح
تا شب دور خودشون مي گردن مثل خيلي از آدماي عاقل كه هر روز دور خودشون تو يه دنياي بزرگ تر مي گردن و شب بي تفاوت مي خوابن
و هيچ وقت نمي فهمن كه ديوونه ها شبا با اين اميد مي خوابن كه فردا از اين دنياي كوچيك مرخص ميشن يا دست كم كسي مياد ملاقاتشون
..................................................................................................................................................................................
در ضمن مادر و خواهر زهرا اومدن ملاقاتش !!!! محض اطلاع

نوشته شده در پنجشنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸٥ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody