جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

سر میز نهار بابا یهو پرسید : لاله؟ اون ور ماشین رو گفتی کجا زدی؟

منم اصلا به روی مبارک خودم نیاوردم و در کمال بی چشم و رویی گفتم : تو بیمارستان اعصابم خراب بود همین که راه افتادم گوپس رفتم تو دیوار!!!

بعد یه کم گفت : این کف ماشین هم یه جا خورده مثل اینکه! باکش رفته تو!!! تو چاله یا جو نیفتادی؟؟

گفتم : وا !!! اگه افتادم پس کی در آورده ؟!!!! ( بازم در کمال بی چشم و رویی!!! انگار نه انگار که افتاده بود تو جوی آب !!! و یه آقایی اومد در آورد!!!! )

باز بعد بحث های فرعی !! پرسید این لاستیک راست جلو هم یه تیکش کنده شده ها!!!!

منم با خونسردی تمام!!! : وا!! چه جوری کنده شده ؟؟؟ یه جوری بابا نگاه کرد که یعنی ما خودمون بازیگریم بازی سر ما در نیار!!! یعنی دیگه به قول ترکا ... او سوز !!!!... و من دیگه در اینجا احساس یک فلان فلان شده رو داشتم!!!!

خلاصه شب دیگه گفتم اگه بگم ماشین بابا استادم میکنه!!!! داشتم با کمال نا امیدی خودم رو قانع می کردم که پیادهروی چنداد هم بد نیست و برای سلامتی خوبه و از این حرفا .... که بابا گفت کجا میری؟؟ گفتم بیرون ... و در کمال ناباوری دیدم خودش دستشو کرد تو جیبشو !!! ... کلید رو داد دستم!!!!

قربون هر چی بابای با مرام با صفای با حاله!!!!

منم از همین جا قول میدم که آخرین بارم باشه که دیوار میاد صاف می خوره به من!! یا من میپیچم و جاده نمی پیچه !!! یا یهو وسط خیابون چاله چوله سبز می شه یا ......!!!!!

نوشته شده در دوشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٤ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody