جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )


ماجرا از اينجا اتاق آموزش بيمارستان رازي شروع شد جايي كه همه ي اكسترنهاي جديد جمع شده بودن تا گروه بندي
كنن هر استادي دو تا اكسترن بر ميداشت و به صورت كاملا اتفاقي همه مي خواستن با دكتر فرنام باشن البته لازمه توضيح بدم
كه اين مسئله كاملا اتفاقي بود چون هيچ كس به روي خودش نمي آورد كه چون دكتر فرنام امتحان نمي گيره سرش دعواس
خلاصه قرار شد قرعه كشي بشه كه يكسري دستهاي آلوده به نفع خودشون قرعه زدن و چون هيچ كس زسر بار حرف زور
نموند دعوا راه افتاد منم كه امكان نداره تو هيچ دعوايي نباشم منتها ايندفعه زياد وارد معركه نشدم
از سرسري ها اورانوس بدفم شاكي بود و از بچه هاي ما پرهام
سحر هم حسابي عصباني بود چون صبح آيدا سلام نداده
 به مسئول آموزش گفته بود من دختر دكتر فلاني ام يعني اينكه هواي منو داشته باش
خلاصه يه كم بحث شد تا اينكه پوتا برگشت به اورانوس گفت تو هم مثل بيمار صبح اختلال شنوايي داري بايد ديوونه خونه بستري
شي خداييش خوبه اين حرفو يه سراسري به يه سراسري ديگه گفت اگه به ما ميگفت خون به پا ميكردم
در هر حال فرقي هم نميكرد نهايت بي ادبي پوتا بود اين حرف
از اون ور هم احدشون رو به پرهام گفت لازو نيست دانشجوي آزاد برا ما تعيين تكليف كنه
خلاصه دوباره با حضور مسئول آموزش قرعه كشي شد و همه چي ختم شد ولي نه ختم به خير
برا من فرقي نكرد چون نه بار اول با دكتر فرنام بودم نه بار دوم منتها خيلي خيلي زياد ناراحت شدم و اين ناراحتي
به جاهاي باريك كشيده شد البته نه خيلي باريك چون من همه چي رو ميريزم تو خودم و كينه به دل نميگيرم
منتها اون روز نتونستم سر كلاس برم چون اعصابم خراب بود
راستي يادم نره از رزيدنتمون تشكر كنم كه يقه ي من افسرده رو چسبيد كه آي خانووم كجا كجا ؟؟
چرا ولي تو حياط مگه كلاس نداري ؟؟ و وقتي افسردگي منو تشخيص داد با خودش منو برد سر دو سه تا ديوونه دلم باز شد
......................................................................................................................................................

 

نوشته شده در یکشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸٥ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody