جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

جناب رزیدنت محترم !!!

خیلی دلم میخواست داد بزنم بگم اینقدر ریلکس نباش ! ما هممون رنگ و رومون پریده بود ولی تو بیخیال یه گوشه واستاده بودی و دستور میدادی ! اونم به کی ! به یه اکسترن که تا حالا انتوبه کردن یا احیا کردن رو ندیده..... خانوم دکتر دستکش دستت کن !!! خانوم دکتر ماساژ بده.... خانوم دکتر ..... بقیه شو نشنیدم چون مریض مرد . مریض مرد در حالیکه من تمام وجودم میلرزید و تو داشتی با موبایلت ور میرفتی ! مریض مرد در حالیکه من پی دستورات تو از این اتاق به اون اتاق میدویدم به خیال اینکه نمی ذاری مریض حالش بدتر از این بشه و تو مثل یه تماشاگر از دور نظاره میکردی. مریض مرد در حالیکه من هم باهاش تا دم مرگ رفتم و تو با پرستارا گپ میزدی... گپ نمیزدی شرمم میشه بگم لاس میزدی .....

جناب رزیدنت محترم .... مریضت فقط ۲۰ سالش بود . ۳ سال از من کوچیکتر.... جناب رزیدنت شاید تو امشب خیلی راحت بخوابی ولی من امشب به جای تو که مقصر مرگش بودی .................خواهم مرد.........................

نوشته شده در شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٦ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody