جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

من و رفیق هیچ وجه مشترکی نداشتیم ! هنوزم که هنوزه نداریم . منتها رفیق از بهترین رفقای منه . هر بار که میاد کلی با خودش شادی میاره و وقتی میره من غصه مند میشم . رفیق تو دوران دبیرستان عاشق ریاضی بود و من زیست ! یه بار تو امتحان زیست به جای شیپور استاش نوشته بود شیپور نپر !!!! بار اول از معلم پرسید نمره ها از پونزدهه ؟ معلم گفت نه از 20 ! امتحان دوم پرسید نمره ها از دهه ؟ معلم گفت نه از 20 ! بار سوم گفت از پنجه ؟ معلم گفت : نه از 20 !!!!

..................................................................................................................................................................................

رفیق افتاد تو خط مهندسی و من پزشکی . رفیق رفت تهران و من موندم تبریز .

..................................................................................................................................................................................

رفیق رو با خودم بردم کلاس فیزیولوزی قلب . استاد محترم داشت رابطه ی فشارخون با قطر رگ و ... رو میگفت .....

.....صورت فرمول اینه : طول رگ ضربدر جریان خون ....... مخرجش قطر رگ ضربدر چی ؟ رفیق پرید وسط گفت ضربدر 2 ! استاد شاخ شد ! گفت: ها ؟ چند ؟ 2 ؟ کی گفت این 2 رو ؟ 2 رو از کجا اوردی ؟ !!!! رفیق پاشد گفت والا ما همه ی فرمول هامون ضربدر 2 داره !!!!

..................................................................................................................................................................................

رفیق عصبانی بود . داشت غر غر میکرد . طبق معمول از مدرسه پیاده می اومدیم و تو راه بستنی میخوردیم . رفیق مدادش افتاده بود رو زمین و یه آقایی گفت خانوم مدادت افتاد ! رفیق فکر کرد طرف متلک پرونده نیمه ی بستنی شو پرت کرد تو صورت آقای محترم و گفت تو یکی دیگه خفه شو ! منم هاج و واج که این چرا اینجوری میکنه ! یه کم که جلو تر رفتیم و من جریان رو بهش گفتم برگشت پشت رو نگاه کرد.... آقای محترم همینجوری هاج و واج واستاده بود با یه نیمه بستنی سالار قرمز اب شده روی پیرهن آبی کم رنگش !!!!

..................................................................................................................................................................................

من و رفیق قبل امتحان فکر میکردیم میافتیم . امتحان برنامه نویسی کامپیوتر بود و وسطای ترم معلم عوض شده بود و ما هم هیچی بارمون نبود ! بعد امتحان که دیدیم اوضاع چندان هم بد نشده گفتیم پیاده برگردیم و تو راه هم یه بستنی بزنیم ! من که خیلی ذوق مرگ بودم تمام جزوه هامو ریز ریز کردم و تو هوا پخش کردم ! فرود اومدن تیکه کاغذا رو زمین همان و بلند شدن داد مغازه دار همان ! آخه همین پیش پای ما جلو مغازشو جارو زده بود ! هنوزم جارو دستش بود ! یه لحظه صدای رفیقو شنیدم که داد زد لاله بدو ! در حال دویدن که پشت رو نگاه کردم دیدم مغازه دار با جاروش دنبالمونه !!!! تا خونه دویدیم و وقتی رسیدیم خونه تو اتاق من جفتمونم ولو شدیم از خنده !!! دست آخر من 18 شدم و رفیق 18.5 .

..................................................................................................................................................................................

نوشته شده در جمعه ۱٧ فروردین ۱۳۸٦ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody