جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

دارم سعي ميكنم ببندم ... دفتر امسال رو مي گم .

سالي كه از 22 سالگي من شروع شد تا 23 .... به عبارتي بهتره 23 سالگيمو ببندم .

اپيزود اول : اوايل سال بود كه دانشكده بالاخره معرفي هاي ما رو فرستاد بيمارستان عالي نسب براي سميولوژي . خدا لعنتشون كنه دو ماه ما رو از چرخه عقب انداختن . وقتي كار دست يه مشت آدم .... بيافته نتيجش همين ميشه ! اواخر فروردين بود و من تو بخش كه قدم ميزدم فكر مي كردم تو آسمونا راه ميرم !!!

اپيزود دوم :‌ 11 ارديبهشت اولين روزي بود كه بع عنوان اكسترن رفتيم بخش و من شدم يه جوجه اكسترن ! هيچ وقت يادم نمي ره اون روز صبح رو كه با اشتياق بيدار شدم و تمام طول مسير تا بيمارستان طالقاني رو با صداي بلند ضبط و يه حس آخر دكتري رفتم ! اينقدر ذوق كرده بوديم كه كشيك روز اول رو هم با سحر برداشتيم ! اونم كشيك زنان !!!! اون موقع بدترين روز اكسترنيم بود ولي الان كه فكر ميكنم ميبينم بهترين روز بود . هيچ كدوممون هيچي بارمون نبود ! اولين بخشي كه آمپول زدن رو ياد گرفتم زنان بود ! .... ولي اين يه ماه هم خيلي زود تموم شد . و البته يادم نره كه اولين دعواي اساسي با سراسري ها رو هم اونجا كرديم ! اونا ميخواستن امتحان رو عقب بندازن و من شديد مخالف بودم ! دست آخر راضي شدم ولي همشون اعتراف كردن كه عقب انداختن امتحان كار اشتباهي بوده و نمره ي هممون از دم كم شد !اولين بخش رو 12.5 شدم !!!!!

اپيزود سوم : 8 خرداد بخش روانپزشكي بيمارستان رازي ! بهترين بخشم بود . هم محيطش باصفا بود هم ادماش ! منتها روز اول بخش بازم سرتسري ها دعوا راه انداختن كه چون ما سراسري هستيم پس حق ماست كه اساتيد رو اول انتخاب كنيم و بعدش هر چي موند شما ! رسما زور ميگفتن .رئيس بيمارستان هم به ما حق داد و قرعه كشي شد و همه چي به خير گذشت منتها يه تاثير بد تو روحيه ي من گذاشت و باز برگشتم به 4 سال قبل كه آزاد قبول شده بودم و دپرس بودم . يه رزيدنت خوبي داشتيم كه با اينكه من رسما قاطي كرده بودم و درس رو كنار گذاشته بودم تشويقم كرد كه بخونم هر روز تو درمانگاه ازم درس ميپرسيد و با خودش ميبرد سر مريضا .... تا اينكه من آدم شدم و افتادم تو خط درس خوندن ! يادم باشه تشكر كنم : جناب دكتر نورآذر . چيزي كه تو اين بخش فهميدم اين بود كه كلا ديوانه ها انسانهاي مسئوليت پذيري هستند . به هر كدوم كه كليد در رو ميدادن به ذهنشون نميرسيد كه فرار كنن يا سواستفاده كنن . به ما ميگفتن من اينجا كار دارم بايد در رو برا ملت باز كنم نميتونم كه كارمو ول كنم شما ميريد بيرون برام سيگار بخريد ؟؟؟؟ كاش مسئوليت اين دانشكده ي ما هم دست اين ديوانه ها بود ! اينقدر ما رو علاف نمي كردن !

اپيزود چهارم : 4 تير بخش داخلي بيمارستان سينا . بخش خوبي بود اگه رزيدنتش كس ديگه اي بود ! خدا بگم چي كارش نكنه من مرخصي گرفته بودم از استاد كه برم تهران دو روز نشده بچه ها زنگ زدن كه رزيدنت ميگه بهش بگيد برگرده وگرنه تمديد بخشش ميكنم ! شبونه نفهميدم خودمو چه جوري پرتاب كردم تبريز ! دست اخر ديديم اصلا نمره هامون دست اون نبوده ! نكته ي اخلاقيش اين بود كه ABG گرفتن ياد گرفتم !

اپيزود پنجم : 2 مرداد بخش عفوني بيمارستان عالي نسب . اين بخش رو به زور از دانشكده گرفتيم ! تعطيلاتمون بود منتها چون به لطف بي كفايتي مسئولين دانشكده دو ماه از چرخه عقب بوديم تعطيلات رو بي خيال شديم . يادم نره جناب دكتر مقدس پور رو كه بيشترين كمك رو در حالي كه دانشكده با بخش موافقت نمي كرد بهمون كرد.

اپيزود ششم : 13 شهريور بخش اعصاب بيمارستان رازي . يكي از معدود بخشايي بود كه من انرژي فوق العاده اي داشتم ! با اينكه صبحا ساعت 6.30 ميرفتيم بخش ولي شر ترين موجود بين انترنا و اكسترنا من بودم ! همه ي نت هامو مرتب ميگذاشتم و درسامو خوب ميخوندم و خلاصه گل سرسبد بودم . نمره ي اول هم شدم ! به اين نتيجه رسيدم كه هر قدر كارم زيادتر و سخت تر باشه انرژيم بيشتر ميشه و روحيم بهتر .

اپيزود هفتم :‌ 10 مهر بخش جراحي بيمارستان سينا . دو ماه بود ولي هر چي بود چندان خوشايند نبود . با اينكه تو كشيكام هم كار اكسترناي ديگه و هم كار انترنا رو ميكردم ولي نمرم از همه كمتر شد !

اپيزود هشتم :‌6 آذر بخش گوش حلق بيني بيمارستان سينا . اصلا خوش ندارم از اين بخش و استاد مزخرفش حرف بزنم !

اپيزود نهم :‌4 دي بخش ارتوپدي بيمارستان شهدا . هر چي استاد و رزيدنت و انترن خوب بود با ما بودن . اميدوارم ما هم اكسترنهاي خوبي بوده باشم .

اپيزود دهم : 2 بهمن بخش چشم بيمارستان علوي . محشر ترين بخش بود . با اينكه فقط 4 تا اكسترن بوديم و اين دو تا نامرد هر روز دودر ميكردن ميرفتن قهوه خونه !!! ولي از اساتيد گرفته تا دربان همه و همه خوب بودن . آرزو دارم بازم برگردم اين بخش ...

اپيزود يازدهم : 30 بهمن بخش راديولوژي بيمارستان امام . يه تشكر از جناب دكتر راد و يه تشكر از رزيدنتهاي محترم كه تمام مدتي كه من تو سونو بودم منو به هم نشون دادن و بهم خنديدن !!!!! مايه ي شادي شده بوديم برا ملت !!! شكر خدا امتحانش هم خوب شد و اكسترني يك من تو اين تاريخ ....85.12.24 .... تموم شد .

اپيزود دوازدهم :‌ 24 اسفند . دانشكده اعلام كرده كه بازم ما رو يه ماه ديرتر ميفرسته بخش ! و اين يعني الكي الكي 6 ماه از بچه هاي سراسري عقب ميمونيم . حالا هي بيا هرس بخور .... به خدا ما هممون پا به پاي بچه هاي سراسري درس خونديم . اكثر بخشا با هم بوديم . نمره هامون در يه حد بوده . حتي نمرات علوم پايه ي ما از خيلياشون بالاتر بوده . منتها مسئولين دانشكدمون بي عرضه بودن . و البته هنوزم هستن . يادم باشه يه تشكر مفصل كنم از رئيس دانشكده جناب دكتر ديبازر . معاون دانشكده جناب دكتر حسينيان . نمي دونم آيا تو اون دنيا ميتونن جواب اين همه زجري كه به ما دادن رو بدن يا نه .....

اپيزود سيزدهم :‌ 25 اسفند . 23 سالگيم هم تموم شد . خدايا براي تمام خوشي هايي كه امسال بهم دادي ممنونم ......

نوشته شده در پنجشنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٥ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody