جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

من عاشق شدم !!! همه بخنديد !!!! نكته ي جالبش اينجاست كه درست لحظه اي كه من عاشقش شدم مامانم دعوام كرد ! گفت تو هنوز بزرگ نشدي ؟ تا كي ميخواي اين بچه بازي ها رو ادامه بدي ؟؟؟ مامانم نفهميد كه من عاشقشم... شايدم فهميد ولي ترجيح داد به روي خودش نياره تا سر من به سنگ بخوره و آدم بشم ! مامانم گفت به جاي اين مي توني خيلي چيزاي ديگه اي بخري... بقيه شو من نشنيدم چون تو فكر اين بودم كه الان من يه شكست خورده تو عشق هستم ! ولي من خيلي دوستش ميداشتم ! هنوزم دوستش ميدارم ! بهم نخنديد ولي آيا شما ميدونيد بغل كردن يه لاك پشت عروشكي بزرگ با يه كله ي آويزون چه حالي داره ؟ شده تا حالا شب بغلش كنيد و باهاش بخوابيد ؟ من بغلش كردم ...و عاشقش شدم ... شايد مامان راست مي گه من هنوز از دوران بچگي و عروسك بازي بيرون نيومدم ولي واقعيت اينه كه من هيچ وقت تو دوران بچگيم عروسكاي اينجوري نداشتم براي اينكه ما بچه هاي جنگ بوديم و اينجور چيزا اون موقع خيلي ناياب بود ! من هيچ وقت يادم نمي ياد كه با مامانم توي يه فروشگاه بزرگ رفته باشم كه از اين سر تا اون سرش اسباب بازي باشه ! يعني اصلا يه همچين چيزايي نبود ! خدايا نمي شد من يه 20 سال بعد به دنيا مي اومدم ؟؟؟؟

نوشته شده در جمعه ۱۱ اسفند ۱۳۸٥ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody