جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

پسر عمه ي گرامي امروز زنگ زده بود خونمون ! و من اينقدر عصباني شدم كه حد نداشت !

زنگ زده بود كه از بابا اجازه بگيره دوباره ازدواج كنه ! اين پسر عمه جان من حدود 6 سال قبل ازدواج كردن خانم خوبي داشتن منتها از بد روزگار بعد ار به دنيا اومدن پسرشون متوجه شدن كه مبتلا به سرطان خون هستند . اوايل براي همه دردناك بود البته هيچ كس به اندازه ي خودشون زجر نمي كشيدن . روحيه ي فوق العاده اي داشتن بعد از دو سال پسر دومشون هم به دنيا اومد در حاليكه شدت بيماريشون بدتر ميشد . پسر عمم از نظر مالي و دوا درمون خداييش كم نذاشت . تا اينكه 6 ماه پيش در حاليكه پسر بزرگشون 4 ساله و پسر كوچكشون 2 ساله بود فوت كردن . من حدود يك سال ميشد نديده بودمشون . با اون روحيه اي كه ايشون داشتن بعد از 6 سال ديگه هيچ كس به چشم يك بيمار با ترحم بهشون نگاه نميكرد ...شايد ديگه روحيه اي هم براشون نمونده بود .... خدا رحمتشون كنه منتها پسرعمه ي گرامي يعني حساب روز و ماه و سال از دستشون خارج شده ؟ هنوز 6 ماه كامل نشده ... اگه اين اتفاق براي پسر همه ي من افتاده بود آيا خانمشون محكوم به هميشه تنها موندن نميشدن ؟ آيا جامعه قبول ميكرد ؟ تو رو خدا يه تكوني به خودتون بديد . هممون آدميم چه زن چه مرد . مرد و زن رو از هم جدا به حساب نياريد ....

نوشته شده در یکشنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٥ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody