جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

امشب از آن شبهایی است که حوصله ی خودم را هم ندارم ! صاف می آیم می روم توی جایم ! به کسی چه ! با همان شلوار جینی که بیرون می پوشم می خوابم ! دست و رویم را هم نمی شویم مسواک نمی زنم موهایم را شانه نمی کنم حتی کش مویم را هم باز نمی کنم به کسی چه ؟

مادرم را که تا این وقت شب نشسته تا با من غذا بخورد هم تنها میگذارم ... ساعتم را کوک نمی کنم شاید دلم نخواهد فردا بیدار شوم . قبل خواب کتاب نمی خوانم فیلم نمیبینم آهنگ گوش نمی کنم ... به کسی چه ؟

6 ساعت تمام وقتم را در کتابخانه ای تلف کردم که پر بود از سرخوشهایی که آمده بودند سالن مد و همش رفتند و آمدند و در را کوبیدند و پج پج کردند و ...

حوصله هم ندارم به کسی چه ؟ امشب خودخواهم !‌فقط خودم مهم ام همین ...

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢٩ آذر ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ توسط لاله نظرات () |

آدمها ؟! شما را چه میشود ؟ برف است دیگر ! تسونامی که نیست !

...نزدیکهای نیمه شب است که شال و کلاه میکنم برگردم خانه . زمین سفید است و شادی من بس وصف ناپذیر....

دانه های برف که بر صورتم مینشیند را با لبخندی که بر لب دارم میچشم ... نیمه های شب است ... سکوت و برف و صدای آهنگی که میپیچد در گوشم ... و صدای قرچ و قروچ برف زیر پاهایم

میروم ماشین را روشن میکنم و به خودم لعنت میفرستم که کاش ماشین نداشتم ... مگر سالی چند بار قسمتت میشود شب باشد و سکوت و صدای برف زیر پای تو ... و تنهایی ات که قسمتش نمیکنی با کسی ؟

برف روی ماشین را پاک میکنم و خودم میشوم آدم برفی ... گرم نشدنش بهانه ای میشود تا قدم بگذارم کمی دورتر روی برفی که کسی رویش پا نگذاشته

زیر چشمی آدمها را میپایم که با عجله خودشان را میاندازند داخل ماشینشان مبادا سرما برود داخل مغز استخوانشان ... شاید آنها هم مرا میپایند و میگویند فردا حتما سرما میخورد دختره ی دیوانه ! من اما دلم به حال آنها میسوزد... که نمیدانند چه لذتی دارد شب باشد و تو باشی و تنهای ات و قدمهایی که آهسته میگذاری روی برف تازه ی سال

آدمها  ! برف است این ... تسونامی که نیست ... سرد است اما گرمتر از سرمای نگاه آدمهایی که هر روز سعی میکنید لبخند گرمی تحویلشان دهید و به واسطه ی سردی درونشان نمیشود ... گرمتر از همان دوستی است که به موقعش گرمای دستانتان را ارزانی اش کردید و به وقتش گرما که سهل است دستش را هم دریغ کرد

برف است این ! میبارد که لبخندی بر لبتان بنشاند تا طعمش را بچشید

....................................................................

 

نوشته شده در دوشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩۱ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

دلم میخواهد ...

ول کن دیگر ... مهم نیست دلم چه میخواهد ... دلم گیر است ... گیر آنهمه چیزی که میخواهد و به آن نمیرسد . شاید هم چون نمی رسد گیر میشود ...

این روزهایم روزهای جالبی نیست ولی همین حالا هم دلم برای این روزها تنگ میشود ... میدانم اگر بگذرد حسرت آن را خواهم خورد . ولی چه کنم که این روزها دلم گیر است ...

میروم برای خودم غار میسازم و در آن برای خودم تنهایی حال میکنم ... باخیالهایم سرگرم میشوم ... دلگیری هایم را میشمارم ... با آنها بازی میکنم ... در بازیهایم هرجور بخواهم دلگیریهایم را درست میکنم ... یا دلم را گیر میگذارم ... آهنگ گوش میکنم و به حال دل گیرم می گریم ...

حتی توی این دلگیری هایم دلم تنگ دل گیرم میشود ...

دل است دیگر... چه میشود کرد ؟ گیر است ! گیر !

 

 

نوشته شده در جمعه ٢٤ آذر ۱۳٩۱ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody