جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

قدیمها که ابنجوری نبود که ! هر بچه ای حداقل یک موبایلی پلی استیشنی چیزی دم دستش باشد . زمان ما اینهمه جینغول منغول اسباب بازی نبود که !

همه ی عشق و حالمان این بود که برویم چند متری کش تمبان بخریم و بزنیم توی خطوط جام جهانی کش بازی !‌ و اگر شانس میآوردیم و یکی از بچه های قد بلند میافتاد توی گروهمان که دیگر تا اخر بازی وسط بودیم !

ولی خدایمان آن آقایی بود که هر دو سه هفته یکبار از آن سر کوچه پیدایش میشد و داد میزد چرخ و فلکیه ! در نوع خودش شاهکاری بود .

یک روز که مادرمان یک دوتومانی از ان گنده هایش گذاشته بود کف دستمان با دوستم سوار چرخ و فلک شدیم و آقای چرخ و فلکی هم میخواست اساسی تیغ بزند مارا دو دور نشده گفت پیاده شوید ! دوستم گفت آقا تو رو خدا یه دور هم بچزخوم دیگه ! ولی آقای چرخ و فلکی پایش را کرده بود توی یک کفش که بروید از ننه تان 2تومن بگیرید تا دویاره سوار شوید . دوستم گفت آخه من ننه ندارم ! همین جمله باعث شد آقای فلکی مارا هی بچرخاند و بچرخاند تا حالمان بهم بخورد و خودمان بگوییم واستا !!!

پایین که آمدیم از دوستم پرسیدم چرا گفتی ننه ندارم ؟ گفت ندارم دیگه ! من ننه ندارم که ! مامان دارم !!! آقای فلکی این را شنید و بدوبیراه نثارمان کرد که من دلم سوخت و فکر کردم واقعا مادر نداری وگرنه پیاده تان میکردم !!!

بله ! زمان ما اینجوریی ها بود ! بازیهایمان هم مثل خودمان عشق و حال بود !

 

نوشته شده در شنبه ٢٤ تیر ۱۳٩۱ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody