جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

ظاهرا معاونت محترم دانشکده در مقابل تلاش بچه ها در حذف امتحان گفتن من بیشرفم اگه بذارم حذف کنید ! بالاخره بچه ها حذف میکنن و یکیشون هلک هلک میره میگه دیدین امتحان رو حذف کردیم ! حالا شما بیشرفید ؟؟ !!!

( در این قسمت ماجرا بنده هاج و واج روی این ورودی های جدید بودم که ... )

چند روز بعد عده ای از بچه ها رفتن پیش استاد محترم و گفتن آقای دکتر ما اومدیم بگیم اونی که گفته شما بیشرفید ما اونو قبولش نداریما !!!! تعجب

نوشته شده در چهارشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ توسط لاله نظرات () |

خیلی زور داشت که یه دختر ١٩ ساله که ۵ ساعت تمام بالا سرش بودم ارست کنه و بیخود و بیجهت بمیره !

چشمم به مونیتور بود و ماساژ میدادم ... رزیدنت نبود و من ناخودآگاه رهبری احیا رو دستم گرفته بودم ... مهم نبود که کی چی کار کرده . مهم این بود که مریض برگشته بود و لبخند من حاکی از این بود که اولین احیای تنهای من موفقیت آمیز بوده ...

............................................................................

و این روزا هر روز میرم آی سی یو و از پشت شیشه نگاه میکنم به یه جسم بیجان زیر هزار جور دستگاه و ونتیلاتور که یه شب تو دلم میگفتم خیلی زور داره اگه برنگرده ...

و با خودم میگم کاش هرگز برنمیگشت ...

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸۸ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

ساعت یازده شبه و انترن ماه ١۵ ( یعنی من !‌) در حال ماساژ قلبی یه مریضه که صدای جیلینگ جیلینگ اس ام اس اش بخش رو بر میداره !

نیم ساعت بعد که کارش تموم میشه نگاهی میاندازه به موبایلش :

 یخچال و لباسشویی کهنه ی شما را به بهترین قیمت خریداریم !!!

........................................................

امان از این تکنولوژِی که وقت و بی وقت و مربوط و نا مربوط نمیشناسد !

نوشته شده در دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

پروانه ی من در تاری افتاد که عنکبوتش سیر بود....

                نه توانست پرواز کند ....

                                     .... و نه مرد ....

                                                               ( دانته )

نوشته شده در سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ توسط لاله نظرات () |

بعضی وقتها بعد مورنینگ تازه می فهمی چه دسته گلی کاشتی !

مثلا شروع میکنی که مریض دیسفاژی به جامدات داره و کلی روی این مسئله تاکید میکنی ! بعد که به معاینات میرسی و میخونی که طرف دندون نداره تازه می فهمی چه کرده ای !

 آدم بی دندون دیسفاژی نداشته باشه باید سر بذاره به بیابون ! مثل انترنش !

..........................................

دیسفاژی = سختی در بلع

نوشته شده در جمعه ۱ خرداد ۱۳۸۸ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody