جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

در حالیکه تب انفولانزای خوکی شدیدا بالا زده و هر کانالی رو که میزنی در این مورد صحبت میشه ... بین اون همه اخبار استرس زای بی بی سی و سی ان ان تنها یک تصویر روانت رو شاد میکنه و قهقه خنده ات رو تا آسمون بالا میبره : پسر بچه ای که سرسختانه از روی ماسک تلاش میکنه تا انگشت اشاره اش رو فرو ببره تو دماغش !

نکته ی اخلاقی اینکه آنفولانزای خوکی هر کاری هم که بتونه بکنه نمیتونه دست بشر رو از تو اون حفره ی مرموز خارج کنه !

نوشته شده در چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

نگاهی به بیماری که ارست کرده می اندازم و به اکسترن میگم مریضی که ارست میکنه یعنی انتوبه و انتوبه یعنی اکسپایرد . و به کار خودم مشغول میشم ... چند دقیقه بعد انترن های ماه دو رو میبینم که دارن گریه میکنن . میفهمم که احیا کاملا موفقیت آمیز بوده . رو به اکسترن میکنم و انگار که پیروز شده باشم میگم دیدی گفتم دووم نمیاره ؟! دوباره که مشغول کار خودم میشم یاد اولین احیای ناموفق خودم تو ماههای اول انترنی میافتم و اینکه چقدر حالم گرفته شد ! اونوقتا به این جمله اعتقاد نداشتم که : ارست مساوی است با اکسپایرد مگر اینکه خلافش ثابت بشه ! با تاسف سری تکون میدم و تو دلم میگم چقدر عوض شدم .

....................................................

تازه رسیدم بالا سر مریضی که صبح تو مورنینگ بحثش بود . کلی خودم رو سر زنش میکنم که چرا حواسم سر جاش نبود! یه نگاه به مونیتورینگ مریض و ای کی جی اش میاندازم . به یه تحریک دردناک مریضی که میگفتن تو کوماست بیدار میشه ! در همین حال انترن ماه دو یهو وارد میشه و پرونده رو از زیر دستم میکشه و تو برگ دستورات مینویسه : 1. مشاوره ی اورژانس قلب جهت تعبیه ی پیس میکر 2. آمپول آتروپین 1 میلی گرم stat . و مهر هم میزنه پاش و کلی تاکید میکنه که اینو بدید سریعا چک بشه ! من تو فکر اینم که حالا دیگه این مریض منه و  انترن کشیک نباید دخالت کنه که اکسترن میگه آخه اینکه ریت قلبیش خوبه پیش برا چی ؟ جمله ام ( پیس تو ریت کمتر از 40 اندیکاسیون داره )  در دهانم با هجوم انترن ماه دو ماسیده میشه ! : دکتر شما که هیچی نمی دونی حرف نزن ! نگاهی به ریت مریض میاندازم ... 86 ... و به اکسترن اشاره میکنم که جوابش رو نده ! انترن ماه دو که بد جور اعتماد به نفسش بالا زده میره و من بی صدا جلوی دستوراتش فلش میزنم و مینویسم : Error استاد میاد و کلی به دستور قبلی میخندیم !!!

نوشته شده در شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

گاهی ....

فکر میکنم

        دوست داشتن جرم است .

نوشته شده در چهارشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

وارد خانه ی مادربزرگه که میشم یه گل جدید که به زور داخل یه گلدون چپونده شده نظرم رو جلب میکنه . یهو یادم میاد که مشابه این رو تو حیاط دیدم . وقتی مادربزرگه با دو تا شاخ تازه روئیده ی بنده مواجه میشن با جدیت میگن : چیه ؟ پول شارژ ساختمونو  دادم دوست دارم به جای حیاط تو خونم باشه ! و من دیگه جرئت نمی کنم بگم خب لا اقل یه گلدون بزرگتر .... !

نوشته شده در سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ توسط لاله نظرات () |

تشخیص های افتراقی مادربزرگی که صبح اول وقت زنگ میزند و کلی نگران است ....

١. حال یکی از دائی ها یا خاله ها بد است ؟

٢. یکی از دوستان قدیمی اش مدتی است تلفن را جواب نمی دهد ؟

٣. حقوقش را دیر به حسابش ریخته اند ؟

۴. دندانهای مصنوعی اش را گم کرده است ؟

۵. عمو جان بزرگ خانواده فوت نموده اند ؟

۶. خواستگار جدیدشان را نمی توانند دک کنند ؟!!!

٧. قبض آب و گاز و برقشان زیاد آمده ؟

.

.

.

.

تشخیص شما کاملا غلط است ! وی نگران افزایش نرخ بلیط هواپیما میباشد ! و ما در عجبیم شما که عمرا با هواپیما سفر نمیکنید چرا اینقدر نگرانید !

نوشته شده در جمعه ٤ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody