جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

هر سال در چنین روزی بهانه ای برای غر زدن داشته ام !‌

وقتی بچه بودم : چرا تولد من دم عیده و همه قاطیه عیدی میکنن و کادو و تبریک یادشون میره ...

وقتی بزرگتر شدم : چرا تولدم فقط یه روزه ؟!! یا چرا امسال فلانی روز تولدم این حرفو بهم زد یا ناراحتم کرد یا روزمو خراب کرد یا چرا امسال روز تولدم امتحان دارم و ...

وقتی امروز تولد ٢۶ سالگیم بود : چرا هیچ کدوم ار دوستام امسال تبریز نبودن ؟! چرا کسی نیست که باهم بریم بیرون و جشن بگیریم و کیک بخوریم ؟ و کلی چرای دیگه !

................................................

در روز تولد من هیچ اتفاق خاصی نیفتاده . جهان از به دنیا اومدن من نه دگرگون شده و نه متحول ! از چند سال پیش هم که تصمیم گرفتم هر سال آرزویی کنم به هیچ کدام نرسیدم ! ولی از رو نرفتم و امسال هم آرزو کردم !‌ آرزو کردم آنهایی را که دوست داشتم و دارم کنارم باشند که شکر خدا نبودند ! یادم باشد سال بعد باز هم خر نشوم و موقع فوت کردن شمع خودم را دلخوش آرزویی نکنم !

تولدم مبارک !

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸۸ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

ترم دوم بودیم . به گمانم کله مان هنوز باد داشت . تازه با استاد ادبیاتمان کل انداخته بودم که یک روز وارد کلاس شد و گفت در عرض ۵ دقیقه دو نفر را انتخاب کنید برای بازدید ! یک عده درگیر این بودن که کجا میریم و یک عده هم درگیر اینکه قرعه کشی کنیم . با معلوم شدن محل بازدید یه سری از دخترا جا زدن و پسرا هم مشتاقانه درصدد سوءاستفاده ! پسرا میگفتن یه نفر از دخترا و یه نفر از پسرا انتخاب بشه . ولی تو جمعی که حدود ٣۵ نفر دختر بود و ١۵ تا پسر، این تئوری کاملا ناعادلانه مینمود . بالاخره قرار گذاشتیم که کلا قرعه بکشیم . هر دو نفر از دخترا در اومد . نفر اول منیره بود و نفر دوم من . قرعه کشی بانک میکردن اسمم در نمی اومد ولی برا زندان رفتن اسمم در اومد !

از اونجایی که میدونستم مامان فرصت فکر کردن داشته باشه عمرا بذاره برم زنگ زدم و گفتم داریم میریم زندان بازدید و سریع موبایلو خاموش کردم ! اتفاق خاصی نیافتاد . زندان بود دیگه ! یحتمل اگه اون روز نمی رفتم دیگه تا آخر عمرم گذارم به اون طرفا نمی افتاد ، چه میدونم شایدم میافتاد . ولی چیزی که به جز فضای تنگ و تار زندان منو آزار داد زندانی هایی بودن که همشون معتقد بودن گناهکار نبودن . اگر مارو احمق فرض میکردن مسئله ای نبود ولی اینکه نمی دونستن چرا اینجا هستن ...

زندان بود دیگه ... هیچ خوبی ای نداشت که بخوام تعریف کنم ! خواستم بگم دوران دانشجویی ما هم خیلی پر بار و پر هیجان بوده !

 

نوشته شده در شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۸ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody