جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

وقتی خانوم ن روان نویساشو پهن کرد روی میز و با افتخار گفت همه ی اینا رو آقای ع برام خریده خیلی حسودیم شد !

خیلی ی ی ی ی ی ی ی !!!!

... ودیری نپایید که .....

http://guyton.persiangig.ir/Image(694).jpg

حالا دیگه از داشتنشون خیلی راضی ام ! فقط حیف که بازم انگیزه ای برای درس خوندن ندارم !!!

نوشته شده در پنجشنبه ٢٧ تیر ۱۳۸٧ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

بیمار محترم منو جهار طبقه کشونده بالا که وقتی ازش میپرسم درد بازوت از کی شروع شده سرم داد بزنه که این درد 17 ساله که با منه !!!!! انگار که مسبب دردش من باشم ! و حتی وقتی با ملایمت بهش گفتم که شب روی این بازوش نخوابه سرم هوار فرمود که من 57 سالمه ! بچه نیستم که این چیزا رو نفهمم !!!! منم لبخندی حاکی از تسلیم زدم و نصفه شبی وقتی زنگ زدن که درد بازوی مریض بدتر شده و نمی تونه بخوابه تو دلم گفتم یه جهنم ! به جاش من میخوابم ! و گوشی رو انداختم روش !

...........................................................

نرس محترم زنگ میزنه که گاواژ مریض نمی ره بیا ببین ان جی تو ریه اش نیست ؟!!! حتی وقتی با عجله رفتم و دیدیم همشون جمع شدن دور کامپیوتر و بساط هر هر و کرکر پهنه هم به صحت گفته اش شک نکردم ! ولی وقتی به اندازه ی نیم سانت ان جی رو کشیدم بیرون و خیلی راحت مایع گاواژ رو دادم تو تازه شاخ شدم که آخه ابله ! این اگه تو ریه اش بود که 6 ساعت بعد از ان جی زدن اینقدر خرم ننشسته بود اینجا ! حتی منتظر نمیموند که تو به من زنگ بزنی و بگی تو ریه است شاید !!! در جا به درک واصل میشد و از شر توی نفهم خلاص میشد !!!!!

..........................................................

نصفه شب که تنها تو حیاط بیمارستان نشسته بودم و زل زده بودم به قرص ماه ... تازه متوجه شدم که اگه زمین دهن باز کنه و بخواد منو بکشه تو ! حتی اونایی که تو بدترین شرایط دستشون رو گرفتم هم دست منو نمی گیرن !

نوشته شده در چهارشنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٧ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

یکی بود ....  یکی نبود .....

من نبودم ... تو هم نبودی ...

من اومدم ... تو نیومدی ...

هنوزم من هستم ... چه بهتر که تو نیستی ! قهقهه

نوشته شده در دوشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٧ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

هرگز گناه کسی را فراموش نکنید .... و هرگز کسی را نبخشید ...

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٧ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

همیشه از جلوی در دیالیز که رد میشدم احساس میکردم غمگین ترین مکان بیمارستان اینجاست ...امروز که چند ساعتی تو دیالیز بودم تازه فهمیدم که غمگین ترین فرد اینجا منم !

زندگی برای بعضی ها در عین ناباوری بسیار زیباست !

نوشته شده در پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٧ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

... امروز در حالت مانیک با برگه ای در دست که حکم تمدید بخشمون بود !!!! انترنمون رو دیدم ... وقتی که تو بخش قلب اکسترن بودم اون انترنمون بود ... یادش به خیر . آخرین بخش اکسترنی من و آخرین بخشای انترنی اون بود ... دی ماه ٨۶ . همون روزایی که حسابی برف و بوران بود و یه هفته همه جا تعطیل شد . میگفت یادته یادی جواد گیر میداد که چرا ناخونت بلنده... چرا بوی سیگار میدی ... راست میگفت ... جواد به همه چی و همه کس گیر میداد !  یادی از اون روزا که کردیم تازه متوجه شدم که چقدر عوض شده اوضاع ! منی که اون روزا تمام اضطرابم پرانترنی بود الان انترن بودم و اون که آخرین ماهای انترنیش بود الان پزشک . و یه لحظه خودم رو تصور کردم که چند وقت بعد آلاخون والاخون بین انتخاب درو دهات دارم دست وپا میزنم ! ... و همچنان تو گوشم میپیچه که .... زندگی زیباست ...

................................

امشب باران بارید و وسط تیر ماه عجیب حال ما را گرفت !

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۸ تیر ۱۳۸٧ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

شما ٣٠ ساعته سر پا هستید و همچنان تو درمانگاه دارید آموزش!!! میبینید که چطور تند تند مریض ها رو ویزیت کنید تا استاد محترم جیبشون رو پر پول کنن و برن که مسئول محترم آموزش از دانشکده که در مواقع عادی ادعا میکنه که تا کنون نام شما رو هم ندیده !!! به موبایلتون زنگ میزنه و میگه که شما تمدید شدید !!! و وقتی علت رو می پرسید میگه کشیک وای نمیستید !!!! اون وقته که آدم میخواد داااااد بزنه که آخه عمه ننه ها !!!! اینی که تا الان ٣٠ ساعته که سر پاست پس کیه ؟!!!!

..................................................

وقتی دیگه میبینید چاره ای نیست و به تمدید راضی میشید و میخواین بند و بساط رو جمع کنید و خرم برید مسافرت میگن که نه !!! ما به بزرگواری خودمون شما رو بخشیدیم ! به سوی ما باز گردید ! این یعنی برگردید بقیه ی خر حمالی های باقی مونده رو تا آخر ماه انجام بدید یقینا آخر ماه که بشه خودمون بهتون میگیم که تمدید شدید !!!!

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٧ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

برقص... گویا هرگز کسی تو را نمیبیند.

عاشق شو ... گویا هرگز کسی دلت را نشکسته است .

و زندگی کن ... گویا بهشت اینجاست .

مارک تواین

.................................................

کجای دنیا ٣٠ ساعت فیکس سر پا ایستادن و خر حمالی کردن به معنای آموزشه که حالا دارن ما رو تمدید میکنن ؟؟؟ از تمدید بخش اعصاب جستیم ملخک ! گیر قلب افتادیم !!!!

نوشته شده در یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٧ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

طرف کلی مهم بود ... کلی دکتر بود ... کلی مشهور بود ... کلی نماینده ی مجلس بود ... کلی عزیز بود ... کلی شخیص بود ....

فایدش چیه ... آخرش مرد که !!!!

...........................

نتیجه ی اخلاقی : زندگی تا همین جاش بسه !

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٧ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

وقتی وسط تیر بارون بباره ! و وقتی تو کشیک باشی ! تنها کاری که میتونه بکنه اینه که غمگین ترت کنه !
..................
وقتی بعد این همه سال مجبوری که بری یه جای دور افتاده کار کنی ...
 دیگه هیچ عجله ای برای تمام شدن درست نخواهی داشت .
 درنتیجه تمدید بخش لذت بخش ترین اتفاقیه که میتونه برات تو دوران انترنی بیافته ! ( در آستانه ی تهدید به تمدید بخش قلب !!! )

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۱ تیر ۱۳۸٧ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

دیشب هیشکی ! مثل ما فوتبال ندید ! با یه تلویزیون ١۴ اینچ سیاه سفید که بالای یخچال گذاشتیمش و خودمون هم دوتایی به زور رو تخت بالایی تخت دوطبقه ولو شدیم ! سحر طرف ترکا بود و من ژرمن ! و اینقدری که از اتاق ما صدای نعره به آسمان رفت از اتاق انترن آقایون صدایی در نشد !

و .... ترکها که روزی گور میگرفتند ... دیدی سحر که چگونه ژرمن  ( استعاره از گور !‌) ترک گرفت ؟!!!!

..........................

نصفه شبی زنگ زدن به رزیدنت که مریض ادم ریوی هست بیا ! در خواب و بیداری گفته به انترن بگید براش پیس میکر بذاره من بعدا میام میبینم !!!!!!!!!!  حالا یکی نی بگه این انترنا نمیدونن پیس چی هست چه برسه به اینکه ... !

نوشته شده در جمعه ٧ تیر ۱۳۸٧ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ توسط لاله نظرات () |

ترم اول و دوم که آناتومی اندام و تنه افتادم خیلی ناراحت بودم ! و بعدش تا آخر دوران اکسترنی که دیگه هیچ درسی رو نیافتادم احساس غرور میکردم ! وقتی رسیدم به انترنی تازه فهمیدم که چه افتخاراتی رو از دست دادم !‌ ما که در دوران مدرسه مردیم از بچه مثبتی ! تو دانشگاه هم به نحو احسنت جبران نکردیم !‌ به خاطر همینه حالا که اعصاب رو تمدید بخش شدیم به همه با افتخار میگم ! :‌من یک تجدیدی هستم !

نوشته شده در یکشنبه ٢ تیر ۱۳۸٧ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody