جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

خداحافظ اردیبهشت ....

خداحافظ جراحی .....

نوشته شده در سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

وقتی نصفه شبی حتی پشه های جلوی آزمایشگاه هم نیستن !
وقتی حتی انترن کشیک پشه ها هم نیستن !
وقتی بهیار نصفه شبی سرخود به سرش میزنه که انترن ها هم بیان با رزیدنت کات داون کنن !
و تو احساس میکنی که رسما ... گیرت آوردن !!!
تنها راه خالی کردن دق دلیت اینه که به رسم دوران کودکی رو دیوار بنویسی :
... فلانی خر است !  ( فلانی استعاره از بهیار غیر محترم !‌‌‌ )
 

نوشته شده در دوشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |


اگر انترنی را دیدید که کیف به دست دارد از بیمارش شرح حال میگیرد .... 
اگر انترنی را دیدید که کیف به دست سر راند حاضر است .....
اگر انترنی را دیدید در کشیکش کیف به دست به سمت بخش سوختگی میرود....
اگر انترنی را دیدید که حتی کیف به دست دارد ماساژ قلبی میدهد !!!!
بدانید او انترن نمونه ی بخش ماست....
نمونه اش رو میتونید ببینید !
http://guyton.persiangig.ir/intern.JPG
نوشته شده در پنجشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

صبح اول صبحی در حالیکه به سمت سلف جهت صبحانه میریم ...
سحر : میدونی دیشب خواب دیدم که سوالای پرانترنی لو رفته بوده و قراره که دوباره امتحان بگیرن !‌ میگفتن همین امروز عصر بیاین امتحان بدین !!!! منم همش در استرس ازت میپرسیدم که ساعت چند ؟ ‌تو هم جواب نمی دادی !!!!
من : این که چیزی نیست ! من نصفه شبی خواب دیدم رزیدنت اومده بالا سرم و داد میزنه که ان.جی تخت ۴ رو نزدی ! منم پاشدم رفتم که ان . جی بزنم ! از در اتاق که بیرون رفتم تازه فهمیدم که رسما توهم زدم !‌ اومدم تو تختم و کلی خندیدم ! تازه خوابم برده بود که دیدم رزیدنت با اون تومبون سبزش منو بیدار میکنه که چرا خوابیدی ! تخت ۴ مونده ! و من در عین خنگولیت بازم پاشدم و رفتم تا در .... !!!
...........
نتیجه ی اخلاقی : ما تحت فشار هستیم شدیدا !!!
نتیجه ی غیر اخلاقی : مگه دستم به اون رزیدنت عمه ... با اون پیرهن و تومبون سبزش نرسه !!!
نوشته شده در سه‌شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

مریضای جراحی اورژانس از ساعت 10 شب پیک زدن تا 3 صبح !انگار که قسم خورده باشن نذارن ما پامون رو از اورژانس بیرون بذاریم !من و سحر دیگه بیخیال خواب و پاویون شدیم و بست نشیتسم تو اورژانس ! خانوم مسنی با افت فشار اومده بود سحر کنه ی پزشک عمومی شده بود که شاید شکم درد هم داره ! چک کنیم اگه لازمه انترن جراحی رو صدا کنید ! من رفتم بالا سر مریض دیگه و وقتی برگشتم دیدم سحر با علاقه ای خاص ! نشسته و داره خلاصه پرونده ی تیکه پاره شده ای رو که به زور از جیب یه مریض معتاد کشیده بیرون چسپ میزنه ! و میخنده ! یاد کارنامه ی اول دبستانش افتاده بود که ذوق زده بوده و اینقدر تاش زده که جر خورده و بعدش تصور کنید پدر سحر رو که با همین علاقه نشسته بودن و کارنامه ی سحر رو چسپ میزدن و سیل اشک سحر تمومی نداشته !!!!
نوشته شده در دوشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

وقتی آرزویی نباشد
همه چیز در صلح و آرامش است ...
نوشته شده در جمعه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

سحر یه جمله ی مشهور داره که تو بدترین کشیکا که از زمین و زمان داره برامون میباره منو واقعا شارژ میکنه .....  و من میمونم که به حال زار خودم گریه کنم یا به جمله ی سحر بخندم ! فرقی نداره ... اگه سوند زدی و مریض از سر تا پات گلاب پاشیده تو روت یا اگه NG گذاشتی و مریض بالا آورده رو روپوش  تازه شسته شدت یا اگه احساس میکنی که رسما رزیدنت خر حمالی میکشه ازت یا اگه پرستار محترم هی دم به ساعت بیخود و بیجهت میکشدت تو بخش... یا حتی اگه پست کشیکی و قراره با گیر ترین اتند بخش مورنینگ بدی و حتی دیگه ایندرال هم استرست رو کم نمیکنه ....

 ............... : اشکال نداره. اینا همش خاطرست !!!! 

 ...............................................................

 با سحر آف بندی کرده بودیم که تا 4 صبح اون بره اورژانس و من بخوابم و بعد اون هم تا 8 من برم . تا 4 صبح دم به دقیقه زنگ زدن که مریض هست . آخرین باری که سحر رفت دیگه تلفن زنگ نزد و تا خود صبح مثل چی جفتمونم خوابیدیم ! صبح که پاشدیم کشیک رو تحویل بدیم دیدیم آخرین باری که سحر گوشی رو برداشته تلفن رو کج گذاشته و ...... !!!!!

کم مونده بود همچین خاطره ای برام بسازه که تا آخر عمر فراموش نکنم ! شکر خدا به خیر گذشت !

نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

ما را در کشیک میچلانند ! ما هم ساعت دو نصف شب تلافی میکنیم ! :

.... چک علائم حیاتی توسط رزیدنت محترم کشیک هر نیم ساعت و اطلاع به انترن محترم کشیک !!!
 
مهر میکنیم و خیلی شدید روی این دستور تاکید میکنیم که پرستار به رزیدنت بگوید !!!!
نوشته شده در دوشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

برو ....
نوشته شده در پنجشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

جریان از این قرار بود که من و هادی دست یه یکی شدیم مخ بابا رو بزنیم تا ماشینشو عوض کنه ...

هادی : ... سانتافه اله ... سانتافه بله ...
بابا : بالاخره ما ندیدیم این سانتافه رو !
من و هادی یه صدا : اه ! دیروز نشونت دادیم که !!!
بابا : نه ؟!!! حالا چه شکلی هست این سانتافیات  ؟!!!!!!!!!!!
هادی : پیکان رو که دیدی ؟  شاسی بلندش !!!!!

من : 

مامان :

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

به یقین میتونم بگم که ....
                                 فردا زیبا نیست ....
نوشته شده در یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

خودتان اگر جای انترنی بودید که در کشیک مرگبارش !!! از آمبولانس سواری گرفته تا خر حمالی در بخش را انجام داده و بعدش نبوغش سرازیر شده و ساعت یک نصف شب در پی بیمار انسداد روده ای اتاق عمل  رفته و سوچور زده و بعدش هم تا ۴ صبح در بخش شستشو ی روده داده و مریض خواب آلود رو تکونده و شرح حال گرفته ازش و از ترس مورنینگ به جای ساعت ۷.۳۰ ُ .... ۶.۳۰ از خواب پریده و داد زده سحر بدو خواب موندیم مورنینگ دیر شد !!!!!......

 آیا تبخال به این گندگی نمیزدید ؟!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در جمعه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

کافیست اتند محترم از شما بپرسند که این مطلبی که گفتی از کدام منبع بود و شما بگوئید از شوارتز ! و آنگاه اتند محترم که همکلاسی شوارتز بوده اند جناب شوارتز را به باد فحش و ناسزا بگیرند که شوارتزی که شاگرد تنبل کلاس ما بود از کی تا حالا برای من آدم شده ؟!!!! و اینگونه است که راند و آبکشی شما به خوبی و خوشی به پایان میرسد !!!!
نوشته شده در دوشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody