جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

لطفا دیگر نپرسید که ای جوجه !!! چرا چشمت قرمز شده است ؟!

بدانید که او باز هم از سر خنگولیت ! با چشم باز سرش را با شامپو بچه شسته است !

لعنت به کسی که میگوید : ... شامپو بچه ی ... چشمو نمی سوزونه !

نوشته شده در دوشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٧ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

برای پر پر شدن اقاقی

برای بوسه های اتفاقی

تو این روزا که مثل شب سیاهه

منتظر نور کدوم چراغی ...

........................................................

گاهی دلم نمی آید حتی خودم را ببینم ... دلم که برایت تنگ میشود نیم نگاهی به آیینه می اندازم ...

زندگی آنقدر ها هم که فکر میکردم سخت نبود ...

7 سال گذشت و من ...

به رسم سالهای اول ...

با همان سردرگمی ...

بدون مقصد راه میافتم ...

بدون ساعت ...

از خانه میروم تا دانشگاه ...

حالا دیگر حتی دوست ندارم خودم را ببینم ... دیگر نیم نگاهی به آیینه هم نمی اندازم ...

........................................................

رو صندلی انتظار میشینم

گلای باغ حسرتو میچینم

یا مثل سابق میشی برمیگردی

یا نمیخوام دیگه تو رو ببینم ....

........................................................

میدانم که دیگر هرگز مثل سابق نخواهم شد ... دیگر حتی نمی خواهم خودم را ببینم ....

نوشته شده در دوشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٧ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

یعنی ما را جدا چه میشود که نوشتنمان نمی آید ؟!!!

نوشته شده در جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۸٧ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody