جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

از بخش جراحی در دوران اکسترنی دل خوشی نداشتم . دو ماه با کلی فعالیت و شرح حالهای 8 صفحه ای مورد توجه که قرار نگرفتم هیچ ... خیلی از باورهام رو هم از دست دادم ! ولی هر چی تو اکسترنی کم گذاشته بودند تو انترنی جبران کردند ! شنیده بودم که دکتر بربند پرونده ها رو چک میکنند و به عبارتی تحت کنترل نامحسوسیم ! ولی تو اکسترنی اثری از این کنترل ندیدم ! تا اینکه امروز ..... اسناد محترم پرونده ها رو چک کردند و برای هر 18 نفر انترن کشیک اضافه مرقوم فرمودند به جز من و سحر !!!!! هر چند انترن های دیگه هم کم در زیر آب زنی ما فعالیت ننمودند !!!!

 .............................................

اگر انترن بد حالی دیده اید که بالای سر بیمار مسن انتوبه شده ای نشسته و مراقب مریضه و براش قرآن میخونه ... مثل کسایی که بالا سر میت قرآن میخونن و براش طلب آمرزش میکنند !!! ... من هر نوع ارتباطی رو با این انترن تکذیب میکنم !!!!!!!!

 .............................................

خدایا هزا بار ممنون که تو لحظه ای که از من هیچ کاری بر نمی اومد دست من و مریضم رو گرفتی .

نوشته شده در پنجشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٧ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

انرژی هسته ای ... فناوری هسته ای ... سامان هسته ای !!! تولدت مبارک .

http://guyton.persiangig.ir/saman.JPG

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸٧ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

 یکی از اساتید مشهور دانشگاههای تبریز که در سنین کهولت به سر میبرند و از قضا علاقه ی وافری به پدرجان دارند !!! سفارش کرده بودند که برای جوانی کار پیدا کنند . و پدر جان این کار رو میکنند و زنگ میزنن به استاد محترم که کار پیدا شده و بفرمائید شاخه نبات گل پسر تشریف ببرند سر کار ! و استاد محترم ساعت ها به فکر فرو میروند که فرد مورد نظر چه کسی بوده ! دو سه ماهی از این قضیه گذشته و استاد محترم همچنان در فکر فرو رفته مانده اند !!!!

 ...................

پدر جان ما بالاخره متوجه شدند که کشیک یعنی چه و تازه داشتند قضیه رو هضم میکردند که حرف از خرید و فروش کشیک به میان آمد و متوجه شدند که میشه کشیک ها رو فروخت ! و طی یک حرکت جنتلمنانه فرمودند خودت حساب کن ببین تا آخر امسال چند میشه .  کشیکاتو یه جا بخرم !

....................

... و روح من تا صبح بین اورژانس و بخش جراحی و بخش سوختگی سرگردان بود !
من الان یک پست کشیک جراحی میباشد ! لطفا نپرسید پست کشیک یعنی چه ! پست کشیک یعنی من !!!

......................

نوشته شده در پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

اون سال انشای " چگونه تعطیلان نوروز خود را گذراندید " رفیق اینجوری تموم شد :

... و اما سیزده به در ! برخلاف تعطیلات نوروز سیزده بدر امسال مثل همیشه نبود . هیچ برنامه ریزی ای لازم نبود و هیچ عجله ای هم در کار نبود . هواعالی بود و آسمون آبی آبی ! و من و بابا به همراه برادر و مادرم سیزدهمون رو تو حیاط در حالی که کفش هامونو واکس میزدیم به در کردیم !

..................................................................

و امسال سیزده بدر من اینجوری تموم شد :

در کنار آقایون شوهر آپارتمان همه با هم تو پارکینگ ماشین هامون رو شستیم !

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

 

تلاش ما برای کوچکتر کردن این فایل مقدور نبود ! ولی شما کلیک کنید !

http://guyton.persiangig.ir/1.JPG

نوشته شده در چهارشنبه ٧ فروردین ۱۳۸٧ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

25 اسفند 86

... ساعت حدودای 5 بود که بعد از یه پیاده روی حسابی از میدون ولیعصر داشتم از تجریش برمیگشتم . از تو شیشه ی ماشین یه حاجی فیروز دیدم که با اون لباسای قرمز همیشگی و صورت سیاه و دایره زنگی به دست تو پیاده رو داشت میخوند . وقتی خانوم کناری با همون لحن مهربون و ساده ی مردم شهری که من عاشق سادگی شونم پرسید عزیزم چرا گریه میکنی ... گفتم یادم نبود که عید نزدیکه ... گفت خب خوشگلم هنوزم دیر نشده .... دیر نشده بود ...

1 فروردین 87

... ساعت 9 بود و من تازه وسایلم رو تو اتاق انترنی پهن کرده بودم . تلویزیون روشن بود و 18 دقیقه تا تحویل مونده بود . احساس بدی داشتم . چرا باید اینجا باشم ... چرا با مامان اینا نرفتم ... صورتم گرم شد و دیگه نفهمیدم کی تحویل شد ... قرآن رو باز کردم ...قرآنی که هر سال بابا بازش میکرد و چشم ما فقط به اسکناس های تا نخورده لای قرآن بود ... من ... بدون هفت سین ... بدون ماهی ... دور از خانواده ... کشیک روز اول بخش روان پزشکی ... صدای تبریک پرستارا از توی استیشن ... صدای زنگ موبایل ... صدای مامان و بعدش بابا ... نیتی کردم و حافظ رو باز کردم ... آرومم کرد ...

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند                  چنان نماند و چنین نیز نخواهد ماند

من ارچه در نظر یار خاکسار شدم                     رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند

چو پرده دار به شمشیر میزند همه را                 کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند

چه جای شکروشکایت زنقش نیک وبد است       چو بر صحیفه ی هستی رقم نخواهد ماند

سرود مجلس جمشید گفته اند این بود               که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند

غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه                    که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند

توانگرادل درویش خود به دست آور                     که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند

برین رواق زبرجد نوشته اند به زر                        که جز نکوئی اهل کرم نخواهد ماند

سحر کرشمه ی وصلم بشارتی خوش داد            که کس همیشه گرفتار غم نخواهد ماند

                                                ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ

                                                 که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند.

 

نوشته شده در جمعه ٢ فروردین ۱۳۸٧ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody