جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

سمپادی  ها ... دستا همه بالا !!!

سمپادی های عزیز یه نظر بندازن تو کامنت دونی من که یه آمار وبلاگی هم بگیریم .

نوشته شده در جمعه ٢٠ مهر ۱۳۸٦ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

برای شنیدن حرفای آقای همگروهی باید تو گوشت گند زدا بریزی بعد !!!!
نوشته شده در دوشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٦ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

هیچ کس به اندازه ی بتهوون بیچاره برای شهرداری زحمت نکشیده !!!!
........................................................................................................................

جون مادرتون دیگه به هر اثر هنری گند میزنین بزنید ولی فور الیز رونه .... !!!

نوشته شده در دوشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٦ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

استاد محترم سر راند انترن را یانگوم صدا میزند !!!!

: ... یانگوم مریض رو معرفی کن ! یانگوم نبضشو گرفتی ؟

و اکسترن را مینجانگو !!!

نوشته شده در دوشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٦ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

امیر حسین جان ما که اخیرا مکان مقدس مدرسه رو با قدوم خودشون .... فرمودن !!!  طی آخرین نبوغشون فرمودن که :

... من آرواد آلمیه جاقام هامیسی گیزلار گالسینار کوفلنسین لر !!! ....

ترجمه ی غیر سلیس ! : من زن نمی گیرم که همه ی دخترا بمونن بترشن !!!!

 ایش ش ش ش ش ش ش ش ش ش ....

نوشته شده در جمعه ۱۳ مهر ۱۳۸٦ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

مادر جان در پی افزایش قیمت ناگهانی زعفران اعتراف کرد که در تمام این سالها زعفران را مثل نمک می پاشیده اند تو غذا !!!!! پس بگو چرا چند وقته که غذا هاشون بی آب و رنگ شده!!! زعفران  ۱۸۰۰ تومنی شده ۹ تومن !!!!
نوشته شده در سه‌شنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٦ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

روی شیشه ی یکی از سوپرمارکتهای جینگول بزرگ زده اند  :

...خرمای بدون قند ... !!!

مامان جان با تفکر میگوید یعنی به جای آب قند آب ساخارین به خورد درخت داده اند ؟؟؟!!!

.............................................................................................................................

از روزی که مدرسه ها باز شدن هر روز مامان و هادی دعوا دارن ! هی از مامان جان اصرار و از هادی انکار !!! اینقدر به هادی التماس و عجز ولابه که بیا کلاس خصوصی برات بگیرم و هادی هم هی اه و اوه که چه خبره هنوز دو سال مونده !!! دست آخر مامان جان عصبانی شدن و یه سری دلایل محکمه پسند ارائه دادن و هادی راضی شد !!! حالا اگه گفتید دلیل چی بود ؟!!!
... آخه بچه ! من فردا پس فردا برم خواستگاری بگم پسرم شغل داره پول داره خونه داره ماشین داره ولی اگه پرسیدن تحصیلات دانشگاهی اش چیه با چه رویی بگم دیپلمه ؟!!!!! ....

عجب مامان دور اندیشی !!!! که صبر نداره تا دو سال ببینه این بچه قبول میشه یا نه بعد بره تو خط خواستگاری واینا !!!!

نوشته شده در یکشنبه ۸ مهر ۱۳۸٦ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

یاد کلاسی افتادم که فقط یه پنجره داشت و همون یه پنجره باز میشد به یه دیوار ٬ کلاسی که من پائیز سال ۸۰ واردش شدم . تنها پیش دانشگاهی تجربی فرزانگان که با پیش دانشگاهی ریاضی تبعیدشون کرده بودن به یه گوشه از مدرسه که ساکت باشه !!! یادش به خیر که چقدر هم ما دور از چشم مدیر و ناظم زدیم و رقصیدیم !!! تو اون کلاس ۳۶نفری هممون میخواستیم رشته های خوب قبول شیم . پائیز سال ۸۱ فقط ۸ نفرمون تو دانشکده های پزشکی بودیم .......... واقعا یادش به خیر . ردیف یکی مونده به آخر که من و ریحان مینشستیم ... ای داد بیداد ....

نوشته شده در پنجشنبه ٥ مهر ۱۳۸٦ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody