جوجه انترن
( جوجه اکسترن سابق )
استاد محترم : شرح حال گذاشتی ؟ اکسترن غیر محترم : بله . ( و نشونش میدم ) استاد محترم : نت چی ؟ اکسترن غیر محترم : بله . ( و نشونش میدم ) استاد محترم : ... خلاصه مشکلشو بگو . اکسترن غیر محترم : ... خلاصه وار میگم . استاد محترم : بیمار اهل و ساکن کجاست ؟ اکسترن غیر محترم : اهل و ساکن تبریز . استاد محترم : سن ؟ اکسترن غیر محترم : ۱۹ استاد محترم : مجرد ؟ اکسترن غیر محترم : بله . استاد محترم : .... چندین سوال مربوط و نامربوط . اکسترن غیر محترم : ... جوابای مربوط !!! استاد محترم : شغلشون ؟ اکسترن غیر محترم : ........................................................................................................................... استاد محترم انگار که به مرادش رسیده باشه با افتخار کاغذی از جیبش در میاره و اسمش رو میپرسه و یه منفی گنده میذاره !!!! اکسترن محترم انگار که صد هزار تا فحش خواهر مادر بهش گفته باشن سرش رو مثل بچه ها میاندازه پائین و دو سه قطره اشک قل میخوره رو گونه هاش . ساعت ۸.۵۰ صبح روز یکشنبه ۲۵ شهریور .... در حالیکه سر راند با دکتر بودیم زمین لرزید ! ۴.۴ ریشتر . حالا هی از ما اصرار که زمین لرزه بود و از استاد انکار !!!! استاد محترم چونان که به قصد آبکشی بنده از خواب بیدار شد همی پایش را در بخش گذاشت و از اول راند مرا به بادسوال گرفت و وقتی دید همه ی سوالهاش جواب داده شد و بهانه ای نموند یی هو پرید وسط که اسم مریض چی بود ؟؟؟ و چون پرونده ی مریض در دسترس نبود و منم یادم نبود کلی پیروزمند شد !!! و بالاخره مرا آب کشید !!!! و دهانمان را اساسی ..... !!!! .................................................................................................................. يه ساعت امتحان عقب افتاده بود! به جاش براي شادي روح پاوه روتي علي كنسرت داد : غروب پائيزه .... دلم غم انگيزه .... چشم فلك نم نم ...... اشكاشو ميريزه !!!! تو زندگي هر دختر يا پسري تو سن و سال من لحظه اي هست كه بايد مهمترين تصميم عمرش رو بگيره . تصميمي كه شايد خيلي ها باهاش مخالفت كنن ولي همه چي بسته به توئه . اينكه بعله رو بگي و تا آخرش پاش وايستي يا اينكه بگي نه و هر چي پي آمد داره به جون بخري و تا آخر عمرت تاوانشو پس بدي . مهم اينه كه تو اين تصميم كه شايد اولين و آخرين ويا مهمترين تصميم عمرته و ديگه راه برگشتي نداره فقط تو مهمي خودت و خودت . امروز من مهمترين انتخاب زندگيمو كردم . دو راه بيشتر نداشتم . اينكه قبول كنم و با همه خوبي ها و بدي هاش بسازم يا رد كنم حتي اگه خيلي گرون برام تموم شه . ميتونستم قبولش كنم با همه ي ترس ها و درد هاش و يا رد كنم با قبول تمام عوارضش . مهم فقط نظر من بود و من انتخابمو كردم . رد كردم !!!! مهمترين تصميم زندگي من ختم به همون لحظه اي شد كه دكتر دو تا آمپول پني سيلين تجويز كرد ! قبولت كنم با شهامت يا بيخيالت شم با احتمال ابتلا به تب روماتيسمي در آينده ؟!!! من انتخابمو كردم ! با اجازه ي بزرگترا نه خير !!!!! گوشه ای از اکتشافات من و سحر درباب امتحان بهداشت !!!! اول اينكه مامان جان از يه ماهگي عنايت فرمودن شير خشك به خورد من دادن !!!! منتها كار اينجا ختم نميشه و نرگس اول شیر منو ميگرفته ميخورده بعد مال خودشو ! اينجوري ميشه كه من تو خونه از همه كوچولو تر موندم !!!!! آخی ! احساس کزت بودن بهم دست داد !!!! تو كلاس زبانمون دختري 14 ساله هست كه هيچ جا رو نمي شناسه و تنها نمي تونه جايي بره . در مقابل...... دو ساعت اون ورتر از تبريز دختري 14 ساله ازدواج كرده و منتظر تولد بچه شه . ..................................................................................................... خانوم دكتري كه كنار من تو كتابخونه نشسته ازم ميپرسه شما سرما خورديد ؟ وقتي ميگم آره روشو ميكنه اونور و ميگه من امتحان دارم لطفا اون ور تر بنشينيد !!!! در مقابل....... خانوم دكتري كه روبروي من نشسته ازم ميپرسه صداي ورق زدن من حواس شما رو پرت كه نميكنه ؟؟ ۱. یه موتوری تصادف کرد تو اتوبان . خودش و دختر کوچولوش مغزشون پهن شد رو زمین . ۲. یه کامیون چپ شد و بارش ولو شد وسط جاده . راننده هم احتمالا .... ! ۳. یه چندتا ماشین کوبیدن به هم ولی کسی نمرد ! ..................................................................................................... این ۲۶ درصده در مورد ما هم که تا حالاش صدق نکرده ولی کم بیراه نبوده !!! به قول یکی از دوستان : لاله خانوم زن پاکیزه و تمیزی است ! لاله خانوم هر روز هلک هلک دو ساعت میره ده ! و دو ساعت برمیگرده ! روز اول بخش گفتن بیشترین آمار مرگ به خاطر تصادفاته اونم ۲۶ درصد ! یعنی هر روز دو تا ۲۶ درصد احتمال داره که .... !!!!
.... اینو دیگه نمی دونم .
دوم اينكه نرگس جان هي دور از چشمان مادر شير منو ميگرفته و .... !!!
بعدش مامان جان بالاخره حس مادريشون نسبت به من بيدار ميشه و براي اينكه نرگس شير منو نخوره مجبور ميشن يه شيشه بدن به اون يه شيشه به من !

شرمنده ! روزتونو تبریک نگفتیم ولی شبتون مبارک !
| Design By : Night Skin |

