جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

به علت بارش برف سنگین وبلاگ تا اطلاع ثانوی تعطیل می باشد !!!
نوشته شده در یکشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٥ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

 نزدیکای ساعت یک بود که دیدم یه مریض جدید آوردن و نه چک زدن نه چونه بین اون همه تخت خالی اد بردنش رو تخت من!!!! بدو بدو با انترن رفتیم شرح حالشو بگیریم و بریم امضای خروج بزنیم ..... با کلی مکافات از زیر زبون مریض حرف می کشیدیم ! انگار میخوایم جونشو بگیریم!!! یا دست کم پولشو !! طفلک هی وسطاش می گفتا که چند دفه می پرسید ما هم میذاشتیم به حساب همون جواب ندادنش !!! طفلی سارا کلی مایه گذاشت و معاینه ی کامل کرد ! دست آخر وقتی کارمون تموم شد و خواستیم شرح حالا رو بذاریم تو پروندش دیدیم هم شرح حال انترنی داره هم اکسترنی !!!!! بهاره دید ضایع شدیم دیز دن !!! هی بالا پایین پرید که میخواین شرح حال رزیدنتیشم من بذارم ؟!!!!! ساعت دو بود که دست از پا دراز تر رفتیم امضای خروج زدیم !!!!! .............................................................................................................. حداقل مزیتی که این بخش جراحی این بود که با اینکه رفیق 4 سالمون تو زرد از آب در اومد و زد تو جاده خاکی ولی با انترنامون ( سارا و بهاره ) کلی بخش رو ترکوندیم !!!!
نوشته شده در پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٥ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

طرف رو با تشخیص انسداد کامل روده داشتن به صورت اورژانسی می فرستادن اتاق

عمل که یهو داد زد بابا محض رضای خدا یه دقیقه صبر کنید قبل عمل من برم دستشویی !!!!!!!

عجب انسدادی ! عجب تشخیصی ! عجب مریضی ! عجب .....!!!!!

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٥ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

یک ....دو ..... سه .....

یه کمی پچ پچ ....... یه خورده گرد همایی مخفیانه تو اتاق من ..... یه کیک در خفا توی انباری..... یه کادو تو کمد نرگس لای لباسا......و یک دهن لق ! مثل دهن جر خورده ی پسر خالم که زرتی زنگ زد و به مامان تولدش رو تبریک گفت و ندانست که چقدر برنامه های سورپریزی ما رو سه کرد!!! یک .... دو .... سه .....

....................................................................................................

مامان جونم تولدت مبارک .

نوشته شده در شنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٥ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

ما سر کلاس خون کتاب داستان می خوانیم....

ما سر مورنینگ نت و شرح حال مینویسیم...

ما سر راند حتی اگر استاد گرد و خاک به پا کند به لهجه اش میخندیم ...

ما سر اتاق عمل امضا زده و جیم میزنیم...

ما در درمانگاه روی صندلی مریض نشسته و کاریکاتور از خودمان در می کنیم...

ما اگر پایش بیافتد حتی اگر هم پایش نیافتد بخش را دودر کرده و سینما میرویم....

ما تا آخر فیلم حتی اگر درپیت باشد هم مینشینیم ....

ما در کتابخانه میخوابیم....

ما سر کشیکها در هر بخش مربوط و نا مربوطی یافت میشویم الا بخش خودمان...

ما از خودمان مجله و وبلاگ و نقاشی در می کنیم.....

ما شب امتحان هر کتابی در دست میگیریم الا کتاب مربوطه....

ما روز امتحان حتی به عروسی مادربزرگ مرحوممان هم میرویم ولی در جلسات رفع اشکال آفتابی نمیگردیم.....

ما هر کاری میکنیم به جز ...... !!!!

نوشته شده در جمعه ۱٩ آبان ۱۳۸٥ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

آه ! من یک خوش شانس به تمام معنی میباشم !!!!

اینو امروز فهمیدم ! بعد از اینکه ماشینم دقیقا وسط یه زیر گذر شلوغ به تر تر افتاد و بقیه اش هم که معلومه !

از بوق ماشینا گرفته تا گیر کردن دنده و ..... !!!!

 

خب وقتی همیشه توی 50 تا ورقه فقط نمره ی من اشتباه میشه نباید چندان شاخ در آورد!!!

.................................................................................................................................

یعنی چه اتفاقی ممکنه برای استادا بیافته وقتی برگه ی امتحانی من جلوشونه؟؟؟

چه طور می شه که یکیشون ۱۵.۵ رو جمع میزنه ۵.۸ !!! و اون یکی ۵.۸ از ۸ نمره رو جمع میزنه ۳.۸ ؟؟؟؟؟

فکر کنم برگه ام طلسم شده !!!!

نوشته شده در یکشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٥ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

اکسترن محترم کشیک ( که من باشم ! ) بعد از 20 روز معاینه و نت و شرح حالی که برای

یه مریض 23 ساله ی بی تربیت گذاشت تازه وقتی مریض دست به دامن رزیدنت محترم شده بود

و التماسش می کرد که یه آمپولی بهش بزنن تا دردش کم بشه و ....تازه فهمید طرف معتاد بوده !!!!

..................................................................................................................

بخون ! نخون ! بخون ! نخون ؟!!!

باز هم یک کار تاریخی از اکسترنهای آزاد !!!

امتحان برای بار دوم در حالیکه 7-8 ساعت به برگذاریش نمونده بود عقب انداخته شد !!!!!

به نظر شما منی که تو وقت تلف شده داشتم جون می کندم و رفته بودم تو کتاب.... اینجا بوق بودم

که رفتن امتحانو حذف کردن آیا ؟؟؟؟ !!!

نوشته شده در چهارشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸٥ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

اگه یکی از دوستای کلاس زبانت دقیقا لحظه ای که اعلام کردن عید فطره بهت زنگ بزنه و بپرسه که دوبل میدریاز

یعنی چی ؟ و وقتی بپرسی جریان چیه و اون بگه که پدرش سکته ی مغزی کرده و تو

icu بستریه و علائمش دوبل میدریازو arrest قلبی تنفسیه بهش چی می گی؟؟ یعنی چی میتونی بگی ؟ به جز اینکه فرداش وقتی زنگ میزنی که عید رو تبریک بگی و حال پدرش رو بپرسی انتظار اینو داشته باشی که با هق هق بگه : لاله بابام مرد..........................

لعنت به این رشته ی پزشکی...............................................................................................

.................................................................................................................................

 

نوشته شده در شنبه ٦ آبان ۱۳۸٥ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

صد بار به این رفقا گفتم با یه بار دیدن در مورد کسی قضاوت نکنید !

یا اگه قضاوت می کنید لااقل به کسی نگید !

یا اگه به کسی می گید لااقل مسخرش نکنید....

یا اگه مسخره میکنید لااقل.........................

نتیجه ی اخلاقی اینکه آقای برقی که اینهمه ازش پیش خانوم زنونی بد گفتیم با خانوم زنونی ازدواج کرد !!!!!

بفرمایید دو تا شاخ !!!!!

.....................................................................................................

چی بگم دیگه ! مردیم از خجالت ولی خب دلیل نمی شه تبریک نگیم !!!!
.....................................................................................................

خدمت جناب اقای برقی و دوست عزیزم خانم زنونی

عیدتون مبارک !!! عید فطرو می گما !!!! عید نوروز که هنوز نشده !!! وا ! مردم چه فکرایی می کنن ها !!!!!

بابا دیگه مردیم از شرمندگی !!! ایشالا صد سال ...نه صد و بیست سال....نه کمه.......صد و سی سال....بازم کمه؟
خب.....اینم به خاطر شما......صد و پنجاه سال.........دیگه شورشو در اوردید ها!!! اصلا لازم نکرده من تبریک بگم !!!

ولی خیلی خیلی مبارکه !!!!!

نوشته شده در دوشنبه ۱ آبان ۱۳۸٥ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody