جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

تولد ریحان جونمه دل همتون بسوزه !!!!

چون دل منم داره می سوزه !!!

چون به هر حال تولد ما که نیست !!!!
ریحان جونم تولدت مبارک

ان شاللا صد سال دیگه بتونم اون ریخت .... رو تحمل کنم!!!

نوشته شده در جمعه ۳٠ تیر ۱۳۸٥ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ توسط لاله نظرات () |


یکی از اون خواهر هایی که خودکشی کرده بود مرد . اون یکی فعلا وضعش خوبه احتمالا این جز
اون یک در صد خوش شانسی بوده که جون سالم به در می برن . در ضمن مشاوره ی روانپزشکی شد
و فقط در خواست شد که انتقال به بخش روان داده بشه !!!! در کمال ناراحتی در حالی که دارم میمیرم
از فضولی اصلا ذکر نکردن که علت خود کشی چی بوده !!!!


...........................................................................................


فکر کنم این یه معجزه است که بعد 4 سال منو ریحان باز هر روز باهم باشیم !!!
تنها نکته ی دوست داشتنی بخش داخلی اینه که ما طبقه ی اولیم و ریحان اینا بالا تو بخش
جراحی !!! فقط کافیه یه لحظه از بخش جیم بزنی و سی چهل تا پله بالا بری تا با ریحان
باشی !! در طول این 4 سال دانشگاه هیچ وقت اینقدر به ریحان نزدیک نبودم !!! در حد چند پله
یادمه تو دوران راهنمایی و دبیرستان فقط یک سال کلاسامون جدا بود !!! اون وقتها هم تا
زنگ تفریح می شد فقط کافی بود از کلاس بیای بیرون تا ببینی بیرون در منتظرت وایستاده !!!
حیف که دیگه یکی دو هفته بیشتر از این بخش نمونده.......................... 

نوشته شده در پنجشنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٥ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

 استاد محترم جناب دکتر نوشاد سر راند چشمش افتاد به مجله ی خانواده ی سبز یکی از مریض ها
و پاشو کرد توی یه کفش که الا و بلا باید فال منو بخونید !!! بچه ها با توجه به بینشی که از این
فال ها داشتن و می دونستن به جز عاشق شدن و رسیدن خبر خوش از معشوق و ... اخبار خوشی
اون تو نیست سعی کردن موضوع رو منحرف کنن منتها نشد !!! خلاصه با دستهایی لرزان مجله رو
در اختیار استاد قرار دادیم !! جناب دکتر با ولعی وصف نا پذیر مجله رو قاپید که مطمئنا به
هیچ کدوم از کتابهای تخصصی و فوق تخصصی اش تا حالا اونجوری چنگ نزده !!! شروع کرد به خوندن
فال متولدین آذر ماه
.................................................................................................

نکته ی اول اینکه زن دوم می تواند زندگی شما را از این حالت کسالت و یکنواختی خارج کند
ولی بهتر است خودتان را برای دردسر های جدید آماده کنید !!!!
نکته ی دوم اینکه تولد فرزندان تازه می تواند شور و شوق تازه ای به شما ببخشد و روابط شما
را با همسرتان بهتر کند !!!!
نکته ی سوم اینکه اخیرا معامله ی گرانی خواهید کرد بهتر است ولخرجی نکنید  !!!!

.............................................................................................

فکر کردم شاید استاد محترم از خیر خوندن فال بگذرن منتها سر مریض بعدی کلی با حسرت
مجله شو نگاه کردن !!! شاید دیگه روشون نشده چرت و پرتهای این مجله رو هم تحمل کنن !!!

نوشته شده در پنجشنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٥ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

يکی از اونايی که مسموم شده بود مرد

اون يکی فعلا خوبه البته فعلا !!!

در ضمن من ديگه انگيزمو از دست دادم که پست جديد بزنم !!! چون

هيچ کس نظر نمی ده هيچ کس هم تشويقم نمی کنه حتی اعتراض هم

نمی کنن که بسه ديگه چقدر چرت و پرت می نويسی !!!!

نوشته شده در شنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٥ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

من و الهام و آیدین تو یه اتاق 6 تخته اسیر شدیم بهش میگیم اتاق شوم !!!
یکی از مریض های من دختر 20 ساله است با مسمومیت دارویی با مالاتیون
وضعش چندان بد نیست ولی اون یکی مریضم یه خانوم 39 ساله است که سردرد
و خونریزی شدید داشته فرستادیمش مشاوره ی خونشناسی که دست آخر لوکمی حاد
یعنی سرطان خون از آب در اومد !!!! دو تا مریض جدید داریم که یکیشون مال آیدینه
و اون یکی مال الهام . دو تا خواهرن که به علت مسمومیت با پاراگوآت بستری شدن
وضع عمومی شون بد نیست منتها مدل مسمومیتش طوریه که تا یه هفته می کشه به
فیبروز ریه و دست اخر میکشدشون !!! با اینکه هر روز دیالیز می شن ولی دکتر نوشاد
می گن تو هر صد نفر فقط یه نفر احتمال داره زنده بمونه. من می گم یه مشاوره ی
روانپزشکی بشن ببینیم انگیزشون از خوردن این سم چی بوده ولی همه می گن اینا که
دارن میمیرن لازم نیست !!! ولی من می گم بالاخره فک و فامیلاشون باید بدونن چرا این
کار رو کردن یا نه ؟
دو تا تخت بعدی هم دو تا پیرزنن که مشکل قلبی و تنفسی دارن . چیزی که کاملا مشخصه
اینه که در هفته ی آینده باید منتظر خالی شدن تخت هامون باشیم !!! متاسفانه حداقل
سه تاشون خواهند مرد و فکر کنم ضربه ی سختی برای هر 4 تامون خواهد بود...

............................................................................

نوشته شده در دوشنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٥ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

ديوونه خونه در حالی تموميد که ......

مهم نيست چه جوری مهم اينه که تموم شد !!! چون ديگه داشتم دق می کردم

الان رفتيم بخش جنرال هر چند مثل ديوونه خونه جذاب نيست ولی در هر حال آدم

يه کم وارد مسائل پزشکی می شه !!!! 

 

 

.......................................................................................

 

دور از ريحان جونم !!!

 

ريحان جون جونم رفته تهران پيش مامانش که ديروز عمل شده

ايشالا زود زود با مامانش سر و حال بيان !!! يعنی به سلامتی برگردن !!!!

نوشته شده در سه‌شنبه ٦ تیر ۱۳۸٥ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody